اسكندر بيگ تركمان

365

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

است خالى است و بسيارى از اهل عراق خصوصا شاملويان كه بحراست پاى تخت همايون مشغولند با عاشور آقا اظهار دولتخواهى كرده به زبان اخلاص پيغام داده بودند كه در آمدن عراق استعجال نموده بىتأمل و توقف روى توجه به اين صوب آورند كه مهمات بتوفيق اللّه تعالى حسب الدعا صورت پذير است و شاهويردى سلطان بيت اغلى ذوالقدر حاكم سمنان كه از جملهء ابوطالب ميرزائيان و تربيت كرده عليقلى خان فتح اغلى و محل اعتماد و نيكخواه او بود فوت شد . از وقوع حالات مذكور كه محض ازدياد دولت و افزونى بود عزيمت راه عراق از دامغان در خاطر همگنان رسوخ يافته آراى دولتخواهان دولت شاهى بدين عزم لايق تصميم يافت و از منزلى كه نزول اجلال واقع بود كوچ كرده بمشهد مقدس عود نمودند و چند روز اوقات صرف تعمير قلعه و استحكام برج و باره نموده خاطر از امور ضرورى قلعه مشهد جمع كرده با پانصد ششصد از ملازمان جانسپار و جان سپاران اخلاص شعار از روضهء مقدس و روح مطهر حضرت امام الجن و الانس سلام اللّه عليه و على آبائه استمداد همت نموده با جنود الطاف الهى بطالع سعد و بخت فيروز از مشهد مقدس معلى بيرون آمدند و از قمر سرعت سير استعاره كرده هيچ مرحله و مكانى توقف جايز نداشتند چون بدامغان رسيدند برادران و پسران مرتضى قليخان و اعيان تركمان كه در آنجا بودند كمر خدمتكارى بر ميان جان بسته مرافقت موكب شاهى اختيار نمودند و از آنجا كس بميان ذوالقدران سمنان فرستاده احمد سلطان كه وكيل شاهويردى سلطان بيت اغلى بود و بعد از فوت او بصلاح ريش سفيدان و تجويز عليقلى خان فتح اغلى حاكم ايشان شده بود باطاعت و انقياد دلالت نمودند مشار اليه صلاح در موافقت دانسته كسان اعتمادى باستقبال موكب همايون فرستاد و ابواب قلعهء سمنان را مانند بخت و دولت بر روى اولياء دولت قاهره گشوده با قشون آراسته بسعادت ملازمت مشرف گشته منظور نظر شفقت و التفات شاهانه گرديد و از آنجا كس بدار السلطنهء قزوين فرستاد قورخمس خان شاملو و اهالى [ 268 ] و اعيان شهر را باستقبال موكب ظفر قرين دلالت نمودند قورخمس خان برادر اسمعيل قليخان و آقايان شاملو و عظماء قوم را كه در دار السلطنهء قزوين بودند سيما عباسعلى سلطان ولد چرنداب سلطان و اهالى و اعيان بلدهء مذكور را جمع نموده در باب اطاعت و مخالفت مشورت نمود برادران اسمعيل قليخان و تبعه و اولاد ولى خليفه راضى باطاعت و متابعت نبودند اما عوام الناس از سپاهى و رعيت هجوم نموده از مژده قدوم ميمنت لزوم شاهى اظهار بشاشت و خرمى بىاندازه كرده شعار عباسيان پيش گرفتند . مجملا همگى در مقام متابعت درآمده ابواب مخالفت مسدود گردانيدند و بدلالت و رهنمائى قايد اقبال جوق جوق باستقبال موكب غالى ميشتافتند حسينقلى سلطان فتح اغلى برادر عليقلى خان كه از جانب برادر حاكم رى بود از آوازهء توجه موكب مقدس و هجوم خلايق خوف و هراس بيقياس به خود راه داده در رى مجال توقف نيافت و اكثر احمال و اثقال خود را ريخته جريده بجانب قلعهء الموت كه جماعت فتح لو اقوام او كوتوال آن قلعه بودند و طهماسب ميرزا را در آنجا نگاه ميداشتند رفت و هواخواهان سلطنت قاهره كه بمرافقت موكب معلى سعادت امتياز داشتند در ركاب مقدس حضرت اعلى بىمانع و منازعى راه دار السلطنهء قزوين پيش گرفتند و در ساعت سعد داخل شهر شده در دولتخانه مباركه جد بزرگوار نزول سعادت فرمودند و مقر سلطنت و پادشاهى بفر قدوم سعادت لزوم آن مسند آراى محفل شاهنشاهى رفعت سپهر بوقلمون يافت و زبان حال خلايق به اين مقام گويا بود :